جمعه!

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس
عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس عنوان عکس

مثل همه جمعه های ٤ ماه اخیر ،ساعت ٤ و ٥ بیدار شدم...درس خوندم،ارایه مو اماده کردم و رفتم کلاس...

تا چهار و پنج

حقیقتا که توان ادم بیشتر از اونیه که فکرشو میکنه!!!

....

بعدش رفتم خونه خاله ناهار خوردم که داشتم میمردم از گرسنگی...

باید برمیگشتم خونه درس میخوندم اما خاله زورزوری بودم جشنواره فیلم صد!

بعد اینکه کلی کارگردان و بازیگر و اینا دیدم و حوصله ام سر رفت پیاده راه افتادم بیام خونه...ع ظهر زنگ زده بود و ازاونجایی که کافه اش نزدیک بود زنگ زدم ببینم اگه هست یه سر بهش بزنم...دکور کافه روعوض کرده گفته بود ،دوست داشتم اونم ببینم

اما سال باباش بود و کافه نبود...گفت زنگ زده بوده با هم صحبت کنیم!

احساس میکنم باید تموم کنم دیدن علی رو هم...بعد مدت ها از یکی راستکی داره خوشم میاد و بااز هم اون ادم،ادم نامناسبیه...

عجیبه!نمیدونم چرا من همیشه از bad boy هایی که یک تم اخلاقی و معرفتی هم دارند خوشم میاد و البته با یه فاصله سنی ٩  ١٠ ساله!!!!

پارادوکس چال لپ و ریش بلند!!!!!!

ولی اصلا هم حوصله روابط الکی و بی هدف رو هم ندارم!نمیدونم من بی جنبه بازی در اوردم یا اون یا جفتمون!



......

پ.ن:سایکدلیک ها با مغز بد بازی میکنند...استاد راست میگه...بدجوری شیفته شدم یه بار امتحان کنم!!!

......

پ.ن:منی که چند سال پیش نمیتونستم واسه راه افتادن کارهام هم یه تلفن بزنم حتی حالا تو هر گوشه این شهر غریب یه دوستی دارم..از هر جنسی...از هر سنی. ... و هر تیپی...که با همه هم یه حرفی دارم که بزنم!

میگن تدبیر مایه ی تمسخر تدبیره!

......

میگم ایشالله...میگه انشالله...خیلی غلیظ!

و جالبیش اینه که خیلی هم به خدا اعتقاد نداره!اما من میگم همه ما به خدا و تقدیرش ایمان داریم...

.......


نویسنده : بازدید : 5 تاريخ : سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 9:43
برچسب‌ها :